X
تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ DrEaM GiRl Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

سلام بچه ها.من نگارم 11 سالمه.


امید وارم از وبم خوشتون بیاد و
یک نظر کوشولو برام بزارید



 

تو وب من مطالب جالب زیاد پیدا میشه




البته بیش تر مطالب خنده دار میزارم



 
خوش حالم که به وبم سر می زنید




اگه با من کاری ندارید برید و خوش بگذرونید.

|

بچه ها این عکس رمز داره

read more |

پسری که به دنیا می آید سه حالت ممکن است داشته باشد :

1- دیوانه باشد ، ( غیر انسان ) .

2- کر یا کور مادر زاد باشد ، ( نیمه انسان ) .

3- بدون نقص در حواس باشد ، ( انسان !!!) . (عمرا!!!)

|

دختر داییم شیش سالشه

یه حلزون پیدا کرده آورده خونهまるまる のデコメ絵文字

هرجا حلزون میره این پشت سرش میره  صورتشو میماله به کف زمین シンプル、カラフル のデコメ絵文字 

میگم چرا اینکارو میکنی عسیسسسسسمممم 表情 のデコメ絵文字 

میگه تو از علم چی میدونی ؟ فقط هیکل گنده کردیシンプル、カラフル のデコメ絵文字 

اینکارو میکنم چون ترشحاتی که باقی میزاره اگه بمالونی رو صورتت چال و چوله هاش صاف میشهシンプル、カラフル のデコメ絵文字زبانکده محصل

اونوقت ما ۶ سالمون بود صورتمونو میگرفتیم جلوی پنکه می گفتیم آآآآآآآآآآاااااااااا

مثل خر کیف میکردیم . . .محصل

|

|

ﺩﺧﺘــــَﺮ ﺑـــﻮﺩَﻥ ﯾـــَﻌﻨــﯽ ﺷـــﺎﻟﺖ ﺍﻓـــﺘﺎﺩ ...


ﺩﺧﺘــــَﺮ ﺑــــﻮﺩَﻥ ﯾـــَﻌﻨــﯽ ﺳـــﻮﺍﻝ ﻣــَﺴﺨـَـﺮﻩ ﻣـــَﻦ ﻭَﮐﯿـــﻠَﻢ؟ !


ﺩﺧﺘــــَﺮ ﺑـــــﻮﺩَﻥ ﯾـــَﻌﻨـﯽ ﻋَﮑســـهـ ﮐﯿـــﻪ ﺗـــﻮ ﮔـــﻮﺷـــﯿــتـــ ...


ﺩﺧﺘــــَﺮ ﺑـــــﻮﺩَﻥ ﯾـــَﻌﻨـﯽ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺳــَﻔـــَﺮ ﻣـــُﺠَﺮﺩﯼ ﺭﻭ ﺑــﻪ ﮔـــﻮﺭ ﺑُـــﺮﺩَﻥ ...


ﺩﺧﺘــــَﺮ ﺑــــــﻮﺩَﻥ ﯾـــﻌﻨـﯽ ﻫـــَﻤﻮﻥ ﮐـﻪ ﯾـﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯿـــﺮﻩ ﮔـــُﻞ ﺑﭽﯿـــﻨﻪ،



|

♥خیلی دوسش دارم. عشقمه



read more |







£♥♂خودم 6 و4 رو دوست دالم£

|

وقتی یه مرد معتاد میشه :



اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به



این روز نمی افتاد،



بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!



وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!!



خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه !



چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟



read more |





♥خودم دو رو دوست دارم♥♫

|





خودم جانگ گیون سوک رو دوست دارم خیلی ناز گریه می کنه

|

|

read more |



|

|

 

از دست زمانه تیر باید بخوری


دائم غم ناگزیر باید بخوری


صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست


بچه تو هنوز شیر باید بخوری ...

 

|

|

ديشب با دوس دخدرم حرف ميزدم ازش پرسيدم:


عزيزم چي تنته؟


گفت: من تاپ و شلوارک تنمه، تو چی پوشیدی؟


جواب دادم :


شلوار كردیِ قهوه ای با يه ركابیِ آبیِ شل!


نميدونم چرا قطع كرد


فكر كنم بابا و داداشش تو خونه كت و شلوار ميپوشن و کراوات میزنن!


|




اگه دوستام میتونستن ۵ثانیه بعد از اینکه گوشی


 رو قطع میکنم

رو بشنون،



تا الان هیچ دوستی نداشتم ! :lol:

 .
.


|


                                         

راستی خدا...


دلم هوای دیروز را کرده،

هوای روزهای کودکی را،

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم،

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد.

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره

تمرین کنم،الفبای زندگی را.

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم ودلم را شکستند.

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید،

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو.

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم،آن را نچینم .

دلم میخواهد …می شود باز هم کودک شد؟؟

راستی خدا...!


دلم فردا هوای امروز را می کند...!!!


|

read more |


پس کوچه های بی خوابی من , انتهایی ندارد


باید همینطور قدم بزنم در تمامیشان


خو گرفته ام  با خاطرات خوش بودن


گم کرده های من , هیچ نشانه ای ندارند


من گم کرده هایم را توی همین کوچه پسکوچه های تنگ و تاریک گم کرده ام


کوچه پس کوچه هایی که همه شان به هم راه دارند و , هیچوقت , تمام


نمی شوند


کوچه پس کوچه هایی که وقتی به بن بستش برسی ,


خودت هم می شوی , جزو گم شده ها ....


|


دست همیشه برای زدن نیست ....



کار دست همیشه مشت شدن نیست .....



دست که فقط برای این کار ها نیست .....



گاهی دست میبخشد .....



نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند



گاهی چشمها به سوی دست توست .....



دستت را دست کم نگیر ........



|


خدایا


خیلی ها دلمو شکستن ،


امشب بیا با هم بریم سراغشون ، من نشونت میدم ،


تو ببخششون !

|

اهای مخاطبـــــ خاص ِ زندگے ِ مــــن...


 

با تمام ِ وجود مے گویم:


 

این روز ها عَجیب دل تنگــــ ِ توام


 

دل تنگــــِ اجابتـــــ چشمانتــــ دل تنگــــ ِ رنگـــ نِگاهتــــــ دل تنگــــ ِ



بوے عَطرتـــــــ...


 

تو کـه نیستے دلتنگے هایت مــرا از پا در می آورند ...!

|


سخته درسم . . .
سخته درسم . . .
رسیده وقته رفتن . . .
 
سره امتحانی که میدونم تهش ردم . . .

حس میکردم حرفای استاد با خرخوناشه . . .
 
اونجا بود که فهمیدم این قصه اولاشه . . .
 
وقت امتحان و ریدن به برگمه . . .
 
تو خودت میدونی که ریدم الکی جو نده . . .
 
حرفای خانوادمم که نمک زخممه . . .
 
تنها دلخوشیم ترم ها بعدمه
 
و باز منم و حسرت یه نمره ی بیست

که استاد بنویسه گوشیه ی لیست

میدونی چند بار افتادم برای یه درســـــــــــــ بگذریم

دیگه بیست گرفتنشم برام مهم نیست

تو که میدونستی من دانشجوی ترم آخرتم .
 
بگو با من دیگه چرا د آخه نوکرتم .

|




دیشب خدارو

دیدم...


گوشه ای آرام میگریست...


من هم کنارش رفتم و گریستم...


هر دو یک درد داشتیم ...

" آدم ها...."

عجب از آدمایی، که نشانه‌هایت را می‌بینند و


 انکارت می‌کند ...

و عجب از تو که انکارشان را میبینی و


 مهربانی میکنی . . .♥


|

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،

نگاهت می کردم،

امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی
برای چند کلمه،

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی؛

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،

مشغول انتخاب لباسی که
میخواستی بپوشی،

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی،

فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی
و به من بگویی:"سلام"،

اما تو
خیلی مشغول بودی.


یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت، کاری

 نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی،

اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از

آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم،

با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی

با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دورو برت را نگاه می کنی؛

شاید چون خجالت می کشیدی،

سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.


بعد از انجام دادن چند کار،

تلویزیون را روشن کردی،

نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را

جلوی آن می گذرانی.

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط ازبرنامه هایش
 لذت می بری.

باز هم صبورانه انتظار ترا کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،

شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب،

فکر
می کنم خیلی خسته بودی،

بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی،

نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی؛

اما اشکالی
ندارد،

آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی،

صورتت را که خستهء تکرارِ یکنواختی های روزمره بود

را عاشقانه لمس کردم.

چقدر مشتاقم که به تو بگویم:

چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،

بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم،

منتظر یک سر تکان دادن،

یک دعا،

یک فکر،

یا گوشه ای از قلبت که بسوی من آید.

خیلی سخت است که مکالمه ای یکطرفه داشته باشی.

خوب،

من باز هم سراسر پر از
عشق منتظرت خواهم بود،

به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟

اگر نه،

عیبی ندارد،

من می فهمم و سعی می کنم
راه دیگری بیابم.

من هرگز دست نخواهم کشید...

روز خوبی داشته باشی.

|

read more |






ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﺍﻓﻌﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ



 ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ
.


 ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽ ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ



ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﮐﯿﮏ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،



ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺮﺩ.


 ﺍﻣﺎ ﺟﯿﺐ ﺩﺧﺘﺮ خالیﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ سکه ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ.


ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ.



 ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ



ﮐﯿﮑﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ 
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،



 ﺍﺯ ﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟
 


ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ، ﺍﻣﺎ ﭘﻮﻝ 
ﻧﺪﺍﺭﻡ.


 ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ.



 ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮐﯿﮏ ﻭ ﯾﮏ



ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ 
ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ. ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﭙﺎﺳﮕﺬﺍﺭ ﺷﺪ.



ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﮐﯿﮏ
ﺧﻮﺭﺩ ﻭ
 



 ﺳﭙﺲ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ 
ﺭﻭﯼ ﮐﯿﮏ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ.



 ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ



ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟



ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ 
ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﺰﯼ



ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ.



 
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ
ﺷﻨﺎﺳﯿﺪ



، 
ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﯿﮏ ﺩﺍﺩﯾﺪ.


 ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ



 ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ

 

 
ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩ.


ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ



، ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﮑﺮ



ﮐﻨﯽ؟ ﻓﮑﺮ ﺑﮑﻨﯽ، ﻣﻦ 
ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﮐﯿﮏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،



 ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ



 ﮐﻨﯽ. ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ 
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،



ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﻤﯽ



ﮐﻨﯽ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ دﻋﻮﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮد،



ﺳﭙﺲ 
ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ



ﮐﯿﮏ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﯾﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪ



، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ



ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺭب خانه 
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ.



 ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ



ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻋﺠﻠﻪ ﮐﻦ ﻏﺬﺍ 
ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ،



 ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﯽ،



ﻏﺬﺍ ﺳﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!



 ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ، ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﺭﯼ 
ﺷﺪ.


 ﺁﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ،



ﻣﺎ ﺍﺯ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ،



 ﺍﻣﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ 
ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ...!




|
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ DrEaM GiRl Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
❤ loveLy girl ❤
♥دنیای دخترونه♥
❤✖évίℓ ģίŕℓ✖❤
girls-club
♥رز صورتی♥
ツ ✿ נڅے ﮧاے ݜےطۅכּ ツ ✿
هر چی دلت بخواد!
❀زیبـاســـــــــــاز❀
هدایت به بالا
آواتار باب اسفنجی و پونی ها
درهم برهم
♥شیتووووووووووووووووووووون♥
♥میس آبنباتی♥
♥آزی در سر زمین عجایب♥
♥کاغذ بی خط♥
پاپیون♥♥
☂√❤تـــک و تــــنهـــــا❤√☂
♥جالب انگیز♥
♂♥♀ manoyoonchan♂♥♀
♧☻♂✘ خدا جون عاشقتم ✘♂☻♧
♥توپولو موپولو♥
♥حرم سرای الی♥
♥قالب های دوست داشتنی♥
خورده شیشه های قلبم
( ◕‿◕。) یه دختر خیلی دیوونه (◔‿◔✿)
عمر گل لاله
jeremy renner
م_ي_ل_ا_د__جوون
یه وبلاگ باحال و دخترونه
بهترین وبلاگ دخترونه وشعر
کد لوگوی من
dream girl
آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D P>آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

آيكون هاي Lady 3D

کد قفل کردن راست کليک

Online User